تبليغاتX
... و اینک هر هدیه ابدیتی است ...

... و اینک هر هدیه ابدیتی است ...

36.

 

سلام فاحشه!
تعجب كردی!؟...

میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!

اما میخواهم برایت بنویسم


شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان!

چه گناه كبیره ای…!

میدانم كه میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی!

از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد كه نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن كلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !

مگر هردو از یك تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج كن…

من در دیارم كسانی را دیدم كه دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شكر كه اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میكنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار كار می كنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم كه روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه كنم،

زهد را بساط كنم،

غسل هم نكنم،

چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،

پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم،

محرم هم تعطیل نكنم!
فاحشه!!!…

دعایم كن

.

.:.:.:.:.:.:.:.:.

تقدیم به کسی که روزی مرا فاحشه نام نهاد !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ای زاده باران  | 

35.

این مثنوی عشق ما

هم واثعاْ خواندنی شده است !

به جای قافیه هایش ردیف هایی

از جنس سکوت جایگزینش می کنیم ...

:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

دلم هوای مثنوی ندارد

و دلتنگ غزلم ...

تا تو قافیه مکرر آن باشی ...!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ای زاده باران  | 

34.

می دانی گلم

من و تو همچون محور y= sinx

هستیم و تو همان x و من هم y

و تابع بی چون و چرای تو !!!

مدتی نزولی خشم و ناراحتی

دل چرکین و قهر و تحریم

مدتی هم عاشق تر از مجنون و لیلا !!!

:.:.:.:.:.:.:.:

در دستانت کدام رمز بشریت نهفته است

که از من دریغ می کنی ؟

و در نگاهت …

طلسم می شوم و شاید جادوگری بیش

نباشی !

ولی من به جادوهای این جادوگر

همچون فاخته ای دلباخته ام!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ای زاده باران  | 

33.

هنوز هم بعد از یک سال تمام

با کوچکترین تماسی لرزشی

و تشنجی دلپذیر وجودم را در آغوش

می فشارد !

هم چون کودکی که با نگاه به یک  

شوکولات تمام وجودش ذوب می شود

و به هر چه خوب و بد پاسخ مساعد

می دهد ...

تنها برای بدست آوردن یک شوکولات

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ای زاده باران  | 

32.

بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟
84 سالگی! چون در اون سن مجبور نیستن کار کنن و می تونن هی دراز بکشن و همدیگه را دوست داشته باشن!

در اولین قرار ملاقات مردها و زن ها به هم چه می گویند؟
فقط دروغ می گن و این معمولاً باعث می شه از هم خوششون بیاد و قرار دوم رو بزارن!

چرا عشاق دست هم را می گیرند؟
واسه خاطر این که می خوان مطمئن شن که حلقه هاشون نمی افته .... آخه خیلی بالاش پول دادن!

چطوری می شود فهمید که دو تا آدمی که توی رستوران غذا می خورند عاشقند؟
عاشق ها فقط به هم خیره می شن و غذاشون سرد می شه ... بقیه بیشتر به غذا توجه می کنن!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ای زاده باران  | 

31.

باران می بارد.
با این دو نفره بودن هوا...
من تنها!
تو تنها!

تو برای تنهاییمان نذر کردی

و تقدیری اجباری به خواست تو

برای تنهاییمان بود!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ای زاده باران  | 

30.

شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن!!!
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند!!!
شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن!!!
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است!!!
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...!!!

شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه!!!
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن!!!
شهر هرت جایی است که .......
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ای زاده باران  |